به اخر خط رسیده بودم...باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم...خیلی عصبانی بودم...گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن...گفتم مرگ و زندگی دست خداست...گفت:دیدی دوستم نداری...خیلی بهم برخورد تیغ و برداشتم رگمو زدم...وقتی تو اغوش گرمش جون میدادم اروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی
:: موضوعات مرتبط:
جملات عاشقانه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 440
|
امتیاز مطلب : 63
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13